آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

خدمت به جامعه

دیروز صبح بعد از اینکه آبتین بیدار شد داشتیم با هم دست و صورتمونو می شستیم که آبتین می گه مامان نسیم من به جامعه خدمت نمی کنم . من که دهنم از تعجب باز مونده بود دوبار پرسیدم چی می گی ؟؟ که آبتین با همون محکمی گفت : من به جامعه خدمت نمی کنم من : آخه چرا؟؟؟ آبتین : آخه جامعه خوب نیست بده من دوسش ندارم من : جامعه : صبح زود روز جمعه : ...
4 آبان 1392

حرف حساب

دیروز به آبتین می گم : آبتین جونم من مریض شدم ، تب دارم. تو باید مواظب من باشی و ازم مراقبت کنی. یه نگاهی به من کرده و میگه: مگه من مامانتم!!!! از قدیم گفتن حرف حساب جواب نداره   ...
1 آبان 1392

مامان نی نی ها

دیروز رفتم خونه دیدم آبتین به ناخنهاش لاک قرمز خوشگل زده. بهش می گم چقدر قشنگ شدی. عزیزم حالا چرا لاک زدی میگه: آخه می خواستم مامان نی نی ها بشم من: ناخنهای بدون لاک قرمز من: نی نی ها :   ...
1 آبان 1392

سفرنامه کیش (5)

اینم پارک دلفین ،آبتین وقتی برای اولین بار شیرهای دریایی رو دید کلی ذوق کرد و براشون با ذوق تمام دست می زد و جیغ می کشید .اما هر کاری کردم راضی نشد بیادباهاشون عکس بگیریم می گفت می ترسم. از طاووسهای باغ پرندگان  که همینطوری راه افتاده بودند دنبالمون و ازمون پف فیل می خواستن ، حسابی می ترسید. اینم از موتور سواری .دست دایی جون درد نکنه یه روز صبح زود ساعت هفت آبتین از خواب بیدار شد و گفت مامان نسیم بریم آلاچیق می خوام نقاشی بکشم و اصرارهای من برای اینکه دوباره بخوابه بی فایده بود و بهمین دلیل من وآبتین رفتیم حیاط هتل تا آبتین طلا تو آلاچیق نقاشی بکشه   ...
28 مهر 1392